روایت اقتدار- شماره هفده

اشتراک گذاری:

 

” روایت اقتدار شماره ۱۷″
“کل یوم عاشورا”

 

گاهی ذهنم بی‌قرار، چون کبوتری زخمی،
به ظهر خونین عاشورا پر می‌کشد.
به آن لحظه که علی‌اکبر (ع)
از پدر اذن میدان خواست.
جوانی که می‌توانست باغ زندگی را تا بهارها آب دهد،
اما حقیقت را بر آسایش دنیا برگزید،
او با پاره های تنش به ما آموخت که زندگی به نفس‌ کشیدن نیست، بلکه به باور و عشق است.
بیشتر در دشت کربلا پیش‌ می‌روم،
دلم در سکوت کنار آن گهواره کوچک زانو می‌زند.
کنار علی‌اصغر(ع)،
طفل شش‌ماهه،
بی‌شمشیر، بی‌سپاه، بی‌هیچ پناهی،
فقط تشنه.
لب‌های ظریفش چون گلبرگ‌های سوخته از عطش ترک خورده و
چشمان معصومش با دریایی از التماس به پدر می نگرد. پدرش او را در آغوش فشرد،
و به سوی لشکر یزید برد.
گویی آخرین حجت آسمان را بر زمین تمام می‌کرد.
فریادی بی‌صدا.
اگر با من دشمنید،
با این فرشته بی‌گناه چکار دارید؟فقط قطره ای آب!
اما دشمن آب نداد،
تیر داد،
تیر سه‌شعبه‌ای که گلوی آن ماه کوچک را درید،
و قلب تاریخ را تا ابد زخم زد.
در آن دم،
نه فقط علی‌اصغر شهید شد،
دل پدری در سینه اش هزار پاره گشت،
دل مادری در خیمه از انتظار به خاکستر نشست و
دل خواهری از آخرین ناله‌های او برای همیشه خاموش ماند، ولی دردناک‌تر از هر تیری،
هلهله و رقص و شادی کسانی بود که پس از آن فاجعه، بر خون آن طفل معصوم پایکوبی کردند.
گویی خون او کافی نبود.
اینگونه نمک بر زخم‌های باز اهل‌بیت پاشیدند.
داغ گلوی علی‌اصغر سنگین بود، سوزش سینه رباب را در اثر این واقعه کدام قلم می‌تواند بنویسد؟
مادری که آخرین بوسه را بر پیشانی سرد فرزند زد،
و تا ابد صدای گریه و خنده او را در سکوت شب‌ها جستجو کرد.
عاشورا در ظاهر تمام شد،
اما قصه اصغرها و اکبرها تمام نشد.
امروز که نام ماکان و میناب را می‌شنوم،
دلم دوباره به کربلا بازمی‌گردد.
در هر گوشه این زمان هم،
علی‌اصغرهایی در آغوش پدرانشان به تیر نشسته اند.
کودکان بی‌گناهی که قربانی حرمله‌های زمانه شده اند.
لب‌هایشان از تشنگی تاریخ ترک خورده
و چشمانشان هنوز التماس آب و امان داشته است.علی اکبرهایی که عرباً عرباً شده اند
و مادرانی که هنوز در خیمه‌های دل‌ِسوخته‌شان،
انتظار بازگشت فرزندانی را می‌کشند که دیگر بازنمی‌گردند.
و هنوز هم کسانی هستند که بر این مصیبت‌ها،
می‌رقصند،
هلهله می‌کنند،
و از رنج دیگران شادمان می‌شوند،
نمک بر زخم‌های تازه می‌پاشند،
و تاریخ را دوباره تکرار می‌کنند.
عاشورا به ما آموخت.
بزرگ‌ترین نشانه ظالمان،
تیرهایشان نیست.
شادی‌شان از درد مظلومان است.
و بزرگ‌ترین جلوه مظلومان،
اشک‌هایشان نیست،
صبری است که با آن،
داغ فرزند را تا قیامت بر دوش می‌کشند.
سلام بر تو ای علی اکبر حسین (ع)
و سلام بر تو ای علی اصغر حسین (ع)، باب الحوائج

نویسنده:فاطمه بوذری نژاد

پایه: هشتم