نامتان بر دلم حک شده و وجودتان تحیری برای وجودم. دلمِ تنگ وقت هاییست که اوضاعِ زندگی سخت میشد و شما درچهارچوب قاب تلوزیون با لبخندِ گرم و مهربانتان امید میدادید و ما را به صبر دعوت میکردید. دلم بسی بیقرار اوقاتیست که شجاعت و درایتتان همهرا مسحور و حیرتزده میکرد. شمارا شهید کردهاند اما نمیدانند بذرِ محبت شما، در جسم و شیء خلاصه نشده و نمیشود که با موشک و بمبی، خشک یا پلاسیده گردد. درخت محبت شما در روح و جانمان رشد کرده و قد کشیده و سر به فلکِ قلب زده است.اگر توسط بمب هایشان به آتش کشیده شویم، آن آتش قابل قیاس با داغِ شهادت شما بر جانمان و گرمای عشقی که از شما در وجودمان شعله ور شده نخواهد بود.
آقاجان شما یک نفر نبودید که با شهید شدنتان، وجودتان خاک شود و دیدار موکول به قیامت گردد. شما مکتبید. مانند سیدالشهدا، مانند حاج قاسم. نورتان وجودمان را روشن میکند و آفتاب وجودتان دل هایمان را گرم.
سر کلاسِ شما، ایستادگی یاد گرفتهایم و مقاومت. و این درس ها را بر جان و دلمان به جاودانگی حک کردهایم تا یادمان نرود چه کسی بودهایم و چه کسی خواهیم شد و به کجا خواهیم رفت.
عهد میکنیم راهتان را ادامه دهیم تا روز ظهور. هرثانیه و لحظه با تمام توانمان پیرو راهتانیم. صدای پرنورتان را وقتی رهنمود میدادید،آویزهی گوش هایمان میکنیم و توصیه هایتان روش زندگیمان میشود. لبخند هایتان گره خورده به اصول زندگیمان و مهربانی ها و ساده زیستیهایتان صراط مستقیممان شده است.
آقای شهیدم…:) راهتان ادامه دارد و وجودتان با شهادت جاودانه گشته. این شهادتِ ناب و بینظیر گوارای وجودِ بیکران و مطهرتان. سلام حقیرانهی ما را به مولایتان امیرالمؤمنین برسانید و دعایمان کنید در راه ظهور زمینه ساز و ثابت قدم باشیم.
شما دعا کنید که روزی ما هم شهادت شود زیرا که این شعرتان بر روی جان و دلمان حک گشتهاست.
دل را ز بیخودی سرِ از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است