روایت اقتدار-شماره بیست و شش

اشتراک گذاری:

 

“روایت اقتدار شماره ۲۶”

“جنوب من”

جنوب فقط جایی در پایین نقشه‌ی ایران‌ عزیز نیست.

جایی‌ست در میانه‌ی قلب من …

خاکی که در خاطرات مردم به شگفت‌انگیزی از آن یاد می‌شود و آشکارترین خصلتش، زیبایی است، زیبایی‌ای که آن را مبدل به یکی از پر جاذبه ترین‌ گوشه‌های جهان نموده است.

موج‌های خوش‌آهنگش مسحور کننده ترین نغمه‌ها را زمزمه می‌کنند و آفرینش شگفتش، اعجاز خلقت را بر جان زمین حک می‌کند.

جنوب، پاره‌ی تن ایران است .

تکه‌ای از وجود این سرزمین. عزیز است، چون جان.

زیبایی بی‌مثالش نه فقط در جهان، که حتی در خیال‌ها نیز نمی‌گنجد.

جنوب من بوی غیرت می‌دهد،

بوی اقتدار، بوی دریا، بوی طراوت زندگی.

جایی که حلاوت مهر و محبت مردمانش، زبانزد خاص و عام است.

من در خروش موج‌هایش ایستادگی را می‌بینم،

در قطره‌ قطره‌ی دریایش شکفتن را،

و در رقص برگ‌های نخلش، جریان زندگی را.

جنوب زیباست،

به زیبایی چشمان زنان جنوبی.

استوار است،

به استواری نفس‌های مردان جنوبی.

نمک دریایش برکت دارد،

آفتابش امید می‌کارد و خاکش، بستر ریشه‌ی همبستگی است.

نامش جنوب است، خاص‌ترین گوشه‌ی جهان.

پاره‌ی تن ایران‌زمین.

نویسنده: نورا آفتاب

 پایه :هشتم