روایت اقتدار-شماره سی و دو

اشتراک گذاری:

“روایت اقتدار شماره ۳۲”
“چهل روز در سایه‌ی جنگ”

 

 

جنگ واژه‌ای کوتاه، اما یادآور خاطرات تلخ و سنگین است؛ واژه‌ای که وقتی بر زبان می‌آید، تصویر آسمانی خاکستری، خانه‌هایی خاموش و دل‌هایی نگران در ذهن انسان شکل می‌گیرد. جنگ، تنها در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه سایه‌ی آن بر زندگی خانواده‌ها، کودکان، مادران و پدران نیز سنگینی می‌کند. جنگ ۴۰ روزه، همان روزهایی بود که مردم این طعم تلخ اضطراب و ناامنی را چشیدند و ارزش آرامش را بیشتر از همیشه فهمیدند. چهل روز شاید در تقویم تنها چند برگ باشد اما برای مردمی که در میان صدای آژیر و انفجار زندگی می‌کنند، هر روز آن می‌تواند به اندازه‌ی یک سال طولانی باشد. صبح‌هایی که به جای صدای پرندگان، صدای هشدار به گوش می‌رسید و شب‌هایی که مردم با نگرانی به آسمان نگاه می‌کردند، بخشی از خاطرات آن روزهای سخت شد.
در زمان جنگ، خانه فقط یک ساختمان نبود؛ پناهگاهی برای کنار یکدیگر جمع شدن خانواده بود وقتی با وجود ترس، سعی می‌کردند امید را زنده نگه دارند. مادران نگران فرزندان خود بودند و پدران تلاش می‌کردند آرامش خانواده را حفظ کنند. کودکان، شاید معنای کامل جنگ را نمی‌دانستند، اما اضطراب را از نگاه بزرگ‌ترها می‌خواندند. در دل تاریکی جنگ، چراغ‌هایی از انسانیت هم روشن شد. مردم در این شرایط، بیشتر به یکدیگر کمک می‌کردند. کسی برای همسایه‌اش آب و غذا می‌برد، دیگری به خانواده‌ای که خانه‌اش آسیب دیده، پناه می‌داد و عده‌ای برای نجات و کمک به دیگران تلاش می‌کردند. شاید یکی از زیباترین و برترین فضیلت های انسانی همین باشد که حتی در سخت‌ترین لحظات، می‌تواند دست دیگری را بگیرد.
علاوه بر این، جنگ نشان داد که امنیت چه نعمت بزرگی است. ما در روزهای عادی شاید به چیزهایی مانند خواب آرام، رفتن به مدرسه، دیدن دوستان، قدم زدن در خیابان و دورهم بودن خانواده توجه زیادی نکنیم؛ اما کافی است جنگ از راه برسد تا بفهمیم همین لحظه‌های ساده چه ارزش بزرگی دارند.
چهل روز جنگ، فقط چهل روز در تقویم نیست؛ چهل روز تجربه، نگرانی، مقاومت، دلتنگی و امید است. روزهایی که خاطراتشان ممکن است سال‌ها در ذهن مردم باقی بماند. کسانی که آن روزها را دیده‌اند همیشه و بهتر از هر کسی می‌دانند که صدای آرامش چقدر زیباست و طلوع یک صبح بدون ترس چه نعمتی است.دنیا برای زیبا شدن به دیوارهای بیشتر نیاز ندارد؛ به پل‌های بیشتر، گفت‌وگوهای بیشتر و قلب‌های مهربان‌تر نیاز دارد. کاش انسان‌ها یاد بگیرند اختلاف‌ها را با گفت‌وگو حل کنند، و پای عهد و پیمانشان بمانند. زیرا جنگ، خانه‌ها را می‌تواند ویران کند، اما امید همه ی انسان ها را هرگز. پس از هر شب تاریک، صبحی فرا می‌رسد و پس از هر طوفان، آسمان دوباره آرام می‌شود. مهم این است که انسان‌ها از گذشته درس بگیرند و برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش کنند.آینده ای که بندگان خدا در آن با عزت و امنیت زندگی خواهند کرد.

 

نویسنده: نیلوفر سلیمی
پایه :هشتم